ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

686

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

وحشت كامل گشت و كار از رسوم خدمت‌گزارى و وفادارى درگذشت . دويم آن‌كه ، شورش روسيه را عبد الرضا [ 392 ] خان به طرزهاى عجيب شنيد و - العياذ باللّه - رشتهء اميد از پايدارى دولت سرمد بريد . سيم آن‌كه ، حاكم و مباشر كرمان را كه همسايهء يزد است ، طاغى يافت و خود هم به مرحله طغيان شتافت . چهارم آن‌كه ، نطفه كثيفه‌اش در رحم خبيثهء يكى از نسوان خفيفهء بنى اسرائيليه انعقاد يافته بود ؛ به اقتضاى سرشت زشت ، با ولى نعمت خويش نمك به حرامى پيشه نمود . با آن‌كه ساليان دراز در اوقات فلاكت و نياز در دار الملك خراسان و دار الخلافهء طهران « 1 » با اعزاز از نوّاب شاهزادهء سرافراز نوازش‌ها ديد ، باز به علت فطرت پليد ، كفران نعمت ورزيد و مباشر كار طغيان گرديد . در غيبت نوّاب شاهزاده به فريب ولد ارجمندش چنگيز ميرزا گراييد و آن جوان صاف اعتقاد را فريب داده ، اشراف و اعيان و رعاياى دار العباده را با خود متفق ساخت و اهل و عيال و متعلّقان نوّاب شاهزاده را به طورى مخفّف روانهء دار الخلافه كرده ، به ضبط خزينه و دفينه و گنجينه پرداخت . نوّاب محمد ولى ميرزا بعد از آن‌كه امر مصالحهء روسيه - به طورى كه نگارش يافت - از هم گذشت ، از دار الخلافه به عزيمت دار العباده يزد « 2 » راجع گشت . در قصبهء نائين به اهل و عيال پريشان رسيد و از كيفيت ماجرا مطلع گرديد . لاعلاج از قصبهء نائين با اهل و عيال پريشان عازم رجعت به طهران گشته ، در خلط آباد نائين به ملاقات نوّاب شاهزاده شجاع السلطنه رسيد . نوّاب معزىاليه هر قدر اصرار كرد كه او را برگرداند و ولايت دار العباده را مستخلص ساخته مجددا وى را بر مسند ايالت بنشاند ، تن در نداد و با آن همه سوء احوال روى به دار الخلافه نهاد . نوّاب شجاع السلطنه بعد از وصول به دار العبادهء يزد ، چندى در باغ خارج شهر كه به دولت‌آباد معروف است ، مقيم شد و در تسخير آن قلعهء متين مستقيم آمد . روزها به شورش و جدال مشغول بود و شب‌ها يورش به قلعه برده كار را بر محصورين تنگ مىنمود . در خلال اين احوال ، جمعى از معارف دار العباده با عريضهء

--> ( 1 ) . مجلس : - « طهران » ( 2 ) . مجلس : - « يزد »